نامهای به یک دوست
سلام دوست خوب من!
کاش سپید را جدی میگرفتی غزل سرایی را بگذار برای هر وقت یبس شدی و خواستی شعری بسرونی . تو که به این خوبی سپید کار میکنی که هر وقت من بخواهم نمونه ای از یک کار خوب برای بچهها بخوانم یکی لز کارهای تو را میخوانم چرا عمرت را تلف میکنی که چند سال دیگر حسرتی را که امروز مرا میآزارد با خود بکشی شعر کلاسیک شعر امروز و فردای ما نیست ما در اصفهان خیلی از قافله عقبیم دارم کم کم دیگر به التماس میافتم و دست به دامان دوستانی که واقعاَ شاعرند میشوم بابا گول این کنگرهها و این جوایز صد تا یک غاز را نخورید عزیزان من این شهرتهای کاذب و پوچ که تا چند داور نیرز دست به کار میشوند فریاد وامصیبتایمان به آسمان میرود که حق ما را پایمال کردند ما که عمری با حذف دیگران و با کارتون کارتون دستمال یزدی خریدن به زور باند و باندبازی خودمان را از اهل بیت کردهایم و شهرت کاذبمان با یک وتو به خیال پوشالی خودمان نابود میشود چرا نمیخواهیم به خود بیاییم و ذوق خدادادیمان را صرف یک مشت نشخوار حرفهای گذشتگان و زیر و رو کردن مضامین پوسیده و دستمالی شده کنیم و دلمان خوش باشد که با چند واژهی امروزی غزل نو و غزل پست مدرن و نمی دانم چی سروندهایم . عزیز من بیا و خودت را از این قزعبلات رها کن من به تو بسیار امیدوارم و چقدر تأسف میخورم وقتی میبینم چه استعدادهایی برای هیچ و پوچ تنها برای یک یا چند سکه پول سیاه یا نشان داده شدن از سیمایی که جز ننگ چیزی به همراه ندارد یا عناوینی که برای کسب آن بعضیها را به چه کارهایی وا نمیدارد عزیز من دلم خون است نمی دانم چه میگویم برادران و خواهران تو در شهری که سراسر استعداد ادبی است چه بیهوده میکوشند به آن کسی برسند که خیال میکنند قلهای را فتح کرده است به خدا اگر حمایت این کارگزار و آن مهره را که با هزاران پستی و خودفروشی و آدم فروشیهای پیاپی و خیانت به کسانی که الفبای همین قافیهبندی را از آنان آموخته به خیال خود کسب کرده از دست بدهد یا تقی به توقی بخورد و تکیهگاههای پوشالی او از میدان به در شوند میبینیم به چه ذلتی میافتد و به هر خس و خاشاکی چنگ مییازد و هزاران تهمت ناروا و باروا به این و آن میزند و نعره سرمی دهد که ایهاالناس نمیدانید چه شده است و فاجعه فاجعه به مقدسات توهین شده و آمریکا حق مسلم یک چهرهی ماندگار و قلهی ادبیات را وتو کرده است تو را خدا تو که میتوانی شاهکار خلق کنی و تنها خون دماغت به همه ی دواوین این متشاعران قافیه بند میارزد خودت را هدر نده نمیگویم بکلی دست از غزلسرانی بردار هر وقت یبس شدی برای راه افتادن مزاجت یک دوز مسهل غزل بخور تا اسهال شوی و این محصول را هم بگذار برای آن جاهایی که میل میکنی در سالنی برایت کف بزنند تا کف زنی کرده باشند میبخشی رودهدرازی کردم دلم پر درد است عزیز من! همیشه سپید باشی!
محمد مستقیمی، راهی