نقدی بر شعر عابد کریمی
یکی دو سال است که این جوان مستعد و پر احساس را میشناسم و او را در جلسات ادبی میبینم. در اوّلین شعری که از او شنیدم ، درخشندگی خاصی دیدم ولی نمیدانم چرا در این مدّت دو سال به نظر میرسید که به نقدهای ما در جلسات توجّهی ندارد و آنچه دلش میخواهد میکند. شاید بیتوجّهی من به او دلیل این قضاوت بود چون شخصیّتی خودنما نداشت. میآمد و خیلی ساده و بیپیرایه شعرش را میخواند و میرفت و گهگاهی سؤال و پرسشی و تمام. تا این که چندی پیش این دفتر شعر را به من داد تا مطالعه کرده بپرایم گرچه اعتقادی به پیرایش و ویرایش کار دیگران ندارم به ویژه ویرایش اثر هنری ولی پذیرفتم که بخوانم و نقدی بر آن بنویسم و وقتی آن را خواندم مرا شگفتزده کرد که چگونه میشود یک هنرجو، با این دقّت، به انتقادها توجّه کند و همه را به کار بندد به طوری که اثرش دگرگون شود و تظاهری هم نداشته باشد؟ خوب میبینیم که ممکن است و این ویژگی به شخصیّت آقای کریمی برمیگردد. به هر حال با دفتری کوچک امّا قابل توجّه روبرو شدم که بر خود واجب دانستم سطوری چند بر پیشانی آن بنگارم تا معلوم شود این جوان که ابتدای کار اوست، چقدر زود و چقدر خوب ماهیّت و ساختار شعر را شناخته و حالات آفرینش خود را دریافته است و با شناخت آفتهای کلام چقدر زیبا کوشیده است اثرش را از آنها پاک و مبرّا سازد.
شعر او ساختارهای گوناگونی دارد گرچه به نظر میرسد او در پی آزمودن این ساختارهاست امّا با کمی دقّت درمییابیم که در این آزمایش موفّق است برای مثال به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
پیچیدگی خیال با ساختار تخیّل در تخیّل: البته نه بدان معنا که در فضای استعاری خلق شده در شعر با پرشی به فضایی دیگر رفته باشد به شکل تخیّل در تخیّل که در ادبیات گذشتهی ما رایج بوده است بلکه به صورتی است که مجازها و استعارههای جزء به کار رفته در ساختار استعارهی کل، تنها یک لفظ نیستند بلکه هر کدام برای خود میتوانند ساختاری تأویلی داشته باشند و در هر بعد خود چه حقیقی و چه مجازی دریچهای باشند برای ارجاع برون متنی: به این شعر و واژههای: «خدا، فیروزهای، آسمان و شیر سنگی» توجّه کنید و ببینید چگونه ابعاد مختلف این کلمات تعبیری جداگانه و مستقل به شعر میدهند و این واژگان در فضای استعارهی کل شعر تنها یک واژه نیستند:
شب نمیمیرد / در آسمان / بلندگوها خدا میپاشند... (ص )
همچنین ترسیم فضا با واژه: «ترمز کردن» برای زل زدن که فضای حضور اتومبیل را ترسیم میکند و القاء حس و فضاسازی با توجّه به معنای حقیقی و مجازی واژگانی چون «ایست، یک طرفه و بوق» در شعر:
ترمز میبرم / چشمهای سبزت را.... (ص )
و شعر:
به همین سادگی / گاهی خواندنی نیست.... (ص )
البتّه گاهی توجّه بیش از حد به واژگان کار دست او میدهد و شعرش را تا حد کاریکلماتور تنزّل میدهد:
قدمها / بلند و سنگین.... (ص ) و به ویژه در شعر (ص 17)
زمینهچینیهای زیبا برای بیان حالات با حضور اشیا: حضور عینک برای باوقار شدن و آمادگی برای یک ملاقات و همچنین به کارگیری بازیهای زبانی که از جنس شعر هم نیستند، برای القای یک حس و یا دست کم برای بیان آنچه که قرار است در آخرین ملاقات اتّفاق بیفتد مثل بازی جناس و ایهام در واژه «پرده» در شعر زیر:
پشت عینک دودی / آسمان.... (ص )
فشردن کلام تا حدّ تلگرافی شدن: بی آن که به ایجاز مخلّ برسد با همان شگرد حضور اشیا برای مادّی کردن فضای احساس و باز هم استفاده از یک بازی زبانی برای فضاسازی و القاء حس، تنها با حضور یک واژه در معنای ایهامی خود، واژهی «پارک»:
نیمهشب / زیر نورافکنها... (ص )
البّه این تلگرافی شدن گاهی شعر را گیج و گنگ میکند:
کجا بودم / خدا هم نمیداند.... (ص )
و همچنین در شعر:
طرحی / به شب زده / زنده.... (ص )
گاهی این ابهامها شعر را به چیستان تبدیل میکند (صص 19 و 22)
در هم آمیختن دو پدیده به موازات یکدیگر: برای ایجاد یک «اینهمانی» ضروری: «انسان و دریا» با پرش از ویژگیهای این به ویژگیهای آن:
جای لمس به اسکله / موج و غرق اندام / تو گربه.... (ص )
و چه خوب توانسته است بی آن که در ظاهر تصویر این عریانی به خواننده منتقل سازد، احساس را به او القا کند:
جای لمست خالی / شبی که اسکله فراموشت کرده... (ص )
هنجار شکنی در زبان: او میداند که بازیهای زبانی ماهیّت شعری ندارند و آنها را در حدّ زیبایی در کلام به کار میبرد و برای استفاده از ساختار زبان در ساختار استعارهی کل به سراغ هنجار شکنی در زبان میرود که ترجمهپذیر است و از ماهیّت شعر نمیکاهد:
درختهایت را / مسواک میزنم... (ص )
و همچنین هنجار شکنی در کاربردهای رایج که ساختاری طنزگونه ایجاد میکند:
«آسمان شهر / به اندازه من گاهی آبی است» در شعر: ترمز میبرم / چشمهای سبزت را..... (ص )
و هنجار شکنی در کاربرد «فعل»: «بارمیگذارند» در شعر:
بیخوابی / خماری.... (ص ) و همچنین در شعرهای (صص 15 و 16)
حضور واژگان ارجاعی و محدود کردن گسترهی تأویل در شعر او نادر است و پیداست که همیشه برای دور ماندن از این آفت، مراقبت داشته است. شاید تنها همین یک مورد باشد: واژگان «دارایی و بدهکار» در شعر:
کبود / تا داراییام.... (ص )
و گاهی حضور واژگانی غریب در فضای استعاری که به نظر میرسد پرش ذهن بدون تداعیکننده اتّفاق افتاده که با ساختار شعر کریمی باید آن را به ویژگی تلگرافی بودن کلام او نسبت داد و حاصل حذف عامل تداعیکننده، واژگان «آتش فشان و حشره» در شعر:
بیخوابی / خماری را.... (ص )
گاهی ابهامی در شعر او میبینیم که حاصل برخورد تلمیحی برای ترسیم یک فضای آشنا یا جغرافیایی خاص است که چندان هم شهرت ندارد. مثلاً با میدان نقش جهان اصفهان میتوان چنین برخوردی کرد امّا با مجسمهای در گوشهی یک خیابان نه ، چون اینگونه برخورد گنگی در کلام ایجاد میکند:
در سر / گنجشک میپروراند... (ص )
گاهی شعرش در خوانش اوّلیه گنگ مینماید و ذهن خواننده درگیر دریافت تصاویر جزء، استعاهها و مجازها میشود که این ساختارها اگر بیش از اندازه نباشد که ذهن خواننده را از استعارهی کل دور کند نه تنها عیب نیست بلکه بر زیبایی کلام هم میافزاید این عیب در شعر زیر دیده میشود:
تا تاک / تنیده دست های.... (ص )
گاهی ساختار کاریکلماتوری به گونه ای است که خیال را بارور میسازد و استعارهی کل شکل میگیرد و با این که به نظر میرسد خیال شعر بر اساس یک بازی زبانی است ولی چنین نیست، این بازی زبانی تنها عامل به وجود آورنده یک احساس است که به استعاره میانجامد:
تو که / ببخشید شما که نباشید.... (ص )
ویژگیهای شعر او کم نیستند که اغلب هم ویژگیهایی است که کمتر به آنها توجّه شده است امّا در این فرصت مجال همهی آنها نیست چرا که قرار نیست مقدمه از متن بیشتر شود.
با آرزوی توفیق روزافزون برای او
محمّد مستقیمی (راهی)
تیرماه 1388